• آیدا پایدار

نوای رویش/آیدا پایدار


"نوای رویش"

دست در حفره ی مکنده ی زمان باید برد، عقربه ی فرو رفته تا مردمک در سکون و سکوتِ گَزَنده ی کین را برون باید کشید، تا بادها از چارسوی خاک خورده ی فصل، داغِ وصله برخوابِ پنجره ها را به سرفه اندازند؛ همچنان که "ماهِ" تمام، بر فرازِ حیاطِ کودکی، در آینه محو و مست و خندان، "ما" را خواهد رقصید ...زان پس تمام باغچه ها "ماه گردان" خواهند داد و رویش و پویش و خواهشِ "ما" و "ماه"، بارشِ بارانِی بی هواست، که عطرِ بخششِ بی نامیِ"خود" را می پراکند. زبانِ زمان آیا دانی؟دانیم...دانیم...! پس زبان در در دهانم گذار، زبانم در دهانت، به مردمک های لزجِ "جریان" سرازیر، تا بی وقفه وزیدن و التیام....دانیم هنگام، که فرا رسد فصلِ بالغِ بوسه، از چارسوی حضور، گِرِه خواهیم خورد! تابستان از گلوگاه، بهار از شانه ها با دو پیچکِ بی دریغ، پاییز از چِنارستانِ گیسو با گیره های بلورینِ زمستانی...آراسته و پیوسته، در یکدیگر سرازیر خواهیم شد و هرچه در هرچه سرازیر خواهد شد...هنگام که فرا رسد پرده پرده نوای "پیوستن" و فرو پیچدن در ذهنِ سرخِ ریشه ها، از برکه های یاد، نیلوفرانِ "آواز" تا آسمان فواره خواهند زد.

#فرهنگیهنری

0 views
گروه پروسه                               Process.group2010@Gmail.com