گروه پروسه                               Process.group2010@Gmail.com
  • گروه پروسه

اشعاری از: ابراهیم تنگسیری


۱

در این وادی

غریبانه

در گرگ و میشی خلوت و پُرخون

به دیاری در آمدم

همه گوش ماهی و شرجی.

- در کف خوابِ مسافرخانه‌ای پُر تخت

که غرقِ نفس بود و ساس

در چُرتی از خستگی

شبحی کفش‌ام را بُرد

و در پیچاپیچ دالان‌ها گم شد.

- ظهر است و آفتاب در نهایت خویش است و من

گرسنه‌ی کارم و تشنه‌ی سایه

کسی کلاه‌ام را بُرد

و در سرابِ سلام‌اش گم شد.

- غروب ثانیه‌های دلگیری داشت و من

کاری یافتم

در سرگیجه‌ی ناباوری

کسی عمرم را بُرد

و در انبوه قراردادها گم شد

دردا و دریغ

نیست کس

دِلَکم را بِبَرَد

از این وادیِ سرقت و سرمایه.

(دی‌/۸۴/ عسلویه)

۲

- گفتند پیرانمان:

( الماس را می‌بُرد انسان)

لیکن بر این سکوی شناور دیدم

پولاد را می‌بُرد انسان

انسان را نان.

(تیر/۸۸/ بندرعباس)

۳

پارس جنوبی

می‌خشکانم خلیج را و

امواج پُر نهیب‌اش هم

دامانِ بی‌کران‌اش هم،

می‌سپارم به خاک درخت را و

سبزی‌‌ِ بی‌بدیل‌اش هم

سایه‌ی بی‌دریغ‌اش هم،

من تشنه‌ام به بَنْزَن*

من تشنه‌ام به نفت

ما تشنه‌ی دلاریم

*یکی از فراورده های گازی.

۴

«طرحی از کارخانه‌ی پلی‌اتیلن سنگین کرمانشاه»

ستیغِ برف‌گیرِ بیستونِ بی‌زوال

دو بازِ تیزْ پَر

در آسمان

و پله‌ها

که یک‌صد و ...

هزار تا

به قرص نان

(بهمن۸۶/ کرمانشاه)

#فرهنگیهنری

42 views